دزدی
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
بیچاره پاییز ... دستش نمک ندارد...این همه باران به آدم ها میبخشد، اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند.خودمانیم ...تقصیر خودش است ؛بلد نیست مثل " بهار" خودگیر باشد تا شب عیدی زیر لفظی بگیر
خواستم یه چیزی نوشته باشم
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 21:34
گاهی آدمی هوس یه چیز نو میکنه یه حس تازه یه زندگی جدید یه فکر خوب چمیدونم هر چیزی ... اما گاهی آدم دلش میخواد کهنه بمونه مثه قدیما وسط همون شلوغی اما خالی بی هیچ کینه ای حسادتی چشم و هم چشمی ای هیچ فق
آدمیت . . .
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 21:34
تو مثل حاصل کارِ کمال الملکِ نقّاشی ولی من خط خطی های کج یک آدم ناشی تو اقیانوس آرامی، بزرگی، ژرف و بی پایان و من هم برکه ای کوچک و یا یک حوض بی کاشی مخدّر دارد آن چشمت، خمارم می کند گاهی مسکّن دارد آغوشت، مگر محصول خشخاشی؟ تو سردار سپاه و من که جنگیدن نمی دانم چه می شد بنده ات باشم و تو آقای من باش...
همسر وفادار و مهربان
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 21:34
زن را باید ساعتها همانند یک تابلوی نقاشی زیبا همراه با یک موسیقی آرام تماشا کرد. همسر مهربان ی دارم شبها تا دیر وقت پای اجاق، حلیم گندم با گوشت میکوبد تا حسابی جا بیفتد صبح زودتر بیدار می شود تا بوی حل
عشق
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 21:34
عشق یه زخم کهنست که مرحمی نداره... زخمه خوب میشه اما طول میکشه. اما جاش میمونه دردش سوزشش یادش... زخمه میفهمی زخم هیچ کاریش نمیشه کرد.
حرفهای یواشکی
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 21:34
گاهی دلم قنج میره واسه اون شبی که از درب خونه بابابزرگمون که باهاشون خدافظی کردم و سوار ماشین شدم و با موسیقی بلندِ عسل بانویِ سیاوش قمیشی راه افتادم و تویی که داشتی میومدی اونجا رو ندیدمت و یه هو دید
عشق و پاییز
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 21:34
پاییز امسالو خیلی دوست دارم حال دلم خیلی خوبه بارونیه هم هوا . . . هم دلم . . . باید از عشق بگم عشق باید همچین تروتازه باشه که وقتی نگاش میکنی وقتی صداشو میشنوی همچین بچسبه به جونت....
حال این روزهایم، اصلا خوب نیست
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:15
گاهی افسردگی ، حاد میشه بیشتر از چند ساعت و چند روز . . .آدمی ، دل و دماغشو از دست میده می بر ره یه گوشه دنج و خلوت میخواد با یه موسیقی ناب و چند نخ سیگار یه خلای یه سکوت غریب . . .
امام رضا
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:20
قنوتهای نماز رو بیشتر از بقیه جاهاش دوست دارم دستامو به هم میچسبونم و میبرم بالاتا میتونم خدا رو شکر میگم فارسی. خودمونی. سر کج کرده. با چشمای بسته. به نم اشکی کنار چشم. سینه سوز. و . . . واسه خیلی چیزا واسه خیلی چیزاییکه میبینم خیلی لذتهایی که درک میکنم واسه راه رفتنم واسه . . . همونایی که لحظه ای ...
وای بر من
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:20
به تو چه به. تو. چه. واللا یکی نیست به من بگه مگه تو چیکاره ای بچسب به زندگیت که خودت هشتت گرو نهته یارو دم غروب کنار دکش گریه میکرد که سرمایه زندگیم ، یخهام داره آب میشه رفتم کنارشو همشو خریدم و نشستم کنارشو گریه کردم گفت چی شده گفتم سرمایه زندگی من عمرم بود که همش آب شد و رفت . . .
مرد . زن
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:20
ذات مرد نیازی به تعریف و تمجید نداره کارش فقط تعریف و تحسین از جنس زن هست واسه بدست آوردن و از آن خودش کردنه و سکساون وقت احساس غرور میکنه از این مالکیت و تمام . . . ذات زن کلا بر مبنای تعریف و تمجید هست کافیه یکی ازش تعریف و تحسینش کنه تا براش بمیره تازه از اون موقع همه چی شروع میشه . . . زنها خوب ...
خدانگهدار
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:20
در فراسویِ مرزهایِ تَنَتمن تو را دوست می دارم ...باید باکره باشى، باید پاک باشى! براى آسایش خاطر مردانى که پیش از تو پرده ها دریده اند! چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است، سنت است، دین است. قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند اما در خلوت مى اندیشى به مرد بودن خدا و گاهى فکر میکنى شاید خدا را نی...
احساس مبهم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:20
زندگی خوبی دارم آروممهمه چی روبه راه و بر وفق مراد اما... روانشناسا میگن خب زن و شوهر میبایست رفیق هم باشن میگن گاهی زن و شوهر باید از هم دور باشن میگن هر کدوم از زن و مرد باید دوست یا دوستایی داشته باشن و گاهی با اونها باشن چمیدونم از همین حرفها موندم اینکه چه جوری میشه همیشه تو تب و تاب عشق موند ا...
یاد اون روزها بخیر
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:20
ببین ! تقصیر من نیست اگر این همه آرام و رامم تقصیر من نیست اگر یاسی رنگ مورد علاقه ام است و سبز را نمی پسندم و سرخ آشفته ام میکند و سپید را باور ندارم ! اگر دیوارهای اتاقم پرند از عکسهای قدیمی از خاطراتی نادیده ! اگر از طعم پرتقال بیزارم و با اکراه میخورمش !اگر سیب دوست ندارم و دلم ٌپر ٍ شوقٍ سیب چی...
ای دوست : تو را به خانه نمی خواهم ؛ به خلوتِ تنهائیم بیا ...
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 12:36
من مقصودم نوشتن نیستفقط برای این می نویسم که نوشتن برایم ضروری شده استمن محتاجمبیش از پیش محتاجم که افکار خودم را به موجود خیالی خودم ارتباط دهمفقط او می تواند مرا بشناسدآنچه که می نویسم او می بیند و به دقت می خواندفقط با سایه خودم می توانم خوب حرف بزنم و حرف مرا خوب می فهمداوست که مرا وادار به حرف
تو را و مرا . . . بی من و تو . . . بن بست خلوتی بس .
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 12:36
گاه می توان برای یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند... + نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۴ساعت 0:25 توسط مهدی-زهرا |
سال نو مبارک
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 12:36
در فراسویِ مرزهایِ تَنَتمن تو را دوست می دارم ...باید باکره باشى، باید پاک باشى! براى آسایش خاطر مردانى که پیش از تو پرده ها دریده اند! چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است، سنت است، دین است. قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند اما در خلوت مى اندیشى به مرد بودن خدا و گاهى فکر میکنى شاید خدا را ن
آرام(در آغوش سایه ها)
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 12:36
از کتاب رؤیا پیرزاد :ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺁﺧﺮﺵ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ؟ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻗﯿﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﮐﻢ ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻢ ﻏﺼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽﺭﻭﺩ . . . ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺑﻌﺪﺵ ﻻﺑﺪ ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟ
تولد
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 12:36
در فراسویِ مرزهایِ تَنَتمن تو را دوست می دارم ...باید باکره باشى، باید پاک باشى! براى آسایش خاطر مردانى که پیش از تو پرده ها دریده اند! چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است، سنت است، دین است. قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند اما در خلوت مى اندیشى به مرد بودن خدا و گاهى فکر میکنى شاید خدا را ن
بالاخره پست امشبم اومد
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 12:36
در من کوچه ايستکه باتو در آن نگشتم . . .سفري ستکه باتو هنوز نرفتم . . .روزها و شب هايي ستکه با تو به سر نکردم . . .و عاشقانه هاييستکه باتوهنوزنگفتم . . . + نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 0:47 توسط مهدی-زهرا |